خرید بک لینک
هر وقت که باید می بود،بود ویرانی شروع شد و بود مهربان بود و بود. چشم هایش آرامش داشت و دست هایش زندگی بود وقتی امروز گفت شمالم او را به سرسبزی جنگل ها و آبی زیبای دریا تصور کردم وقتی حرف میزد و حرف میزد و حرف میزد و او صدا بود و من... من عشق من دوست

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:11

عشق جان

قربون خنده هات

قربون جدی بودنت

قربون رانندگی ات

قربون راه رفتنت

قربون کنجکاویت

قربون من تسلیم ،گفتنااات آآخه

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:11

و جهان برای آدمی که در آنی حس کند هیچِ مطلق است، تنگتر از رحمِ معیوبِ زنی است با لگن خاصرهیِ تنگ.


سرخِ سفید

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:11

ای مرا با شور شـعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته


فروغ فرخزاد

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:11

شهاب امروز عجیب بود شهاب گفت چشم شهاب مغرور و مغرور و مغرور! خندید و بجای بله گفت آره یا شایدم اول گفت آره و بعد خندید شهاب الدین رو با همه بدی هایی که دربارشه دوست دارم با همه معطلی ها با همه خام بودنش با همه خندیدناش با چال گونش با حرفاش که حتی درو

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

فردا می بینمش

لحظه دیدار نزدیک است

واااای

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

بعضی ها اصلا انگار ذاتشون عادت کرده از اول زندگی به حرف مفت زدن دست خودشونم نیست اینا باید... ینی اصلا نمیفهمن بزرگتر کیه کوچکتر کیه جا کجاست مکان کجاست کلا بعضیا عادت دارن این اصلا ربطی به درس خوندن و مدرسه و اینا نداره این به تربیت خانوادگی مربوط م

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

از سرم پرید هوات

مثل الان که هوا افتابیه و بارون می باره...

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

دیشب به خودم قول دادم قول دادم نبینمش قول دادم نبینمش که بهم نریزم دیوونه نشم هزار بار با خودم گفتم دوستش ندارم،فردا نمیرم که ببینمش که بهم بریزم تا یه جایی موندم پای قولم اما بعدش نه به قول آناگاوالدا توی کتاب من او را دوست داشتم چقدر باید بگذرد تا

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

ببر مرا ...

به عالم جنون خود

حوالی تو

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

حضور تو ...

ای حسِ آشناییِ عجیب

با نامی که دوست دارم


برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان به بیکران به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا فروغ،فروغ جانم بهترین بهترین هایم

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

میگم حس آشنا

میگه بد...

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

من صداشو پشت تلفن به چشم دیدم

وقتی گفت سلام ساجده خوبی؟؟

وقتی داشتم پرواز می کردم

شمارش که افتاد روی گوشیم نمیتونستم بخونمش

قدرت تشخیص نداشتم

1

4

2

من دوباره و دوباره و دوباره عاشقش شدم

صداش زنده ام کرد

همه انرژی های منفی و حس های بد رو نابود کرد

وقتی میگفت میامدن و من عاااشق این کلمه اش بودم

ادم دوست داره زل بزنه توو صدات غرق شه تووش

ادم دوست داره بعد شنیدن صدات زل بزنه به عکسات

فقط نگات کنه

مثل لانتوری

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

دوباره زنگ زد

دوباره و دوباره و دوبارهههه

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

امروزاومد ... الی بهم گفت ساااجده دیدیش؟؟ پرواز کردم تا نزدیکای الی گفت اومده گفتم دروغ نگووو گفت بخدا از پشت دیدمش دویدم فقط دویدم پله هار نفهمیدم چجوری بالا رفتم،اصلا بالا رفتم؟؟؟ رسیدم جلو دفتر نفسم حبس شد دستامم یخ کرد گر گرفتم اروم رفتم جلو و جا

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23

صفحه بندی